تبليغاتX
محسن افشانی

محسن افشانی

اینا لحظه های نوجونیه...هم زمینیه هم آسمونیه

تولدت مبـــــــــــارک

سلام سلام سلام سلام سلام هزار تا سلام

خیلی خوشحالم  تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com                       میدونین چرا؟؟؟؟؟

                                                        نمیدونین؟؟؟

خوب معلومه دیگه.... تولده

تولده کیه؟؟؟ تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com ای بــــــــــابـــــــــــــا

تولده محسنه دیگهتصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com

یازده فروردین...

                                     یادتون اومد؟

خوب پس همه با هم :                         تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com

تولد تولد تولدت مبارک                          مبارک مبارک تولدت مبارک              تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com

دلت شاد و لبت خوش                          چو گل سر زنده باشی                    تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

بیا شمعا رو فوت کن                             تا صد سال زنده باشی                 تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com

     تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com             تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com         تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com             تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com

          تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com                  تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com                تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com

 

                                        تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 11:34  توسط محیا  | 

مصاحبه با محسن افشانی در مجله خانواده سبز

                     

«محسن افشانی» از جمله استعدادهای این کشور است که توانست در یکی، دو سال اخیر از اجرا در برنامه های شبکه جام جهانی جام جم کار خود را آغاز کرده سپس با بازی در سریال ترانه مادری خودی نشان دهد، افشانی یکی از چهره های موفق هنری در سال 87 بود. پس بهترین بهانه نوروز سال 88 بود تا با او گفتگویی داشته باشیم...

 

سال 87 روی هم رفته خیلی خوب گذشت، انگار خدا به من رو کرده بود... از همون اول سای که برنامه «سلام بهار» رو اجرا کردم تا آخر سال درگیر کار بودم البته کارهای خوب!

به نظرم «ترانه مادری» نقطه عطف این سیر کاری سال 87 باشد... هر چند که اولین کار بود و هنوز منحنی شکل نگرفته، اما همین کار تاثیر زیادی در روند کاری ام گذاشت...  البته این چند تا کار جدیدی هم که بازی کردم رو خیلی خیلی دوست دارم.

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

همبازی شدن با حامد بهداد

اسفند ماه در یک فیلم سینمایی بازی کردم به نام «کیمیا و خاک» به کارگردانی آقای رافعی که با حامد بهداد، آزیتا حاجیان،حسین یاری، سیاوش تهمورث، امیر آقایی و... همبازی بودم در این فیلم با یک گریم کاملا متفاوت حضور دارم همچنین در سریال آقای فخیم زاده که بعد از اتمام تصویر برداری کیمیا و خاک کلید خورد ایفای نقش کردم. طبق عادت، دوست ندارم درباره نقش خیلی صحبت کنم چون فکر میکنم جذابیتشو از دست می ده، فقط در همین حد بگم که خیلی دوسشون دارم و از همون اول ارتباط وحشتناکی باهاشون برقرار کرده بودم. فعلا، هم سینما و هم تلویزیون یعنی فکر میکنم هنوز خیلی مونده تا بتونم تصمیم گیری کنم... یک بازیگر باید چهار تا سابقه خوب و بزرگ داشته باشه بعد انتخاب کنه یعنی باید اول ببینه به درد کدوم میخوره... البته واضح و مبرهنه که من به درد هر دو میخورم... در هر حال خودم دوست دارم و البته سعی میکنم در اینده گرایش پیدا کنم به سینما هر چند تلویزیون رو هم برای همیشه ترک نخواهم کرد.

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

 دلم هوای کیوان رو کرده

حرف اجرا و اون روزا شد باید بگم که چقدر دلم برای دوست خوبم کیوان تنگ شده...

مدتی پیش هم برنامه «عصر بخیر بچه ها» با اجرای خوبش روی آنتن رفت. اون برنامه به هر دوی ما پیشنهاد شده بود که من نرفتم و کیوان هم چند تا برنامه اش رو بیشتر اجرا نکرد. آخرین خبری که ازش دارم اینه که تو سریال آقای مقدم بازی میکنه...

 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

سخت ولی ممکن

سریال روتین رو با تموم سختی هاش دوست دارم البته اگر به دلنشینی ترانه مادر باشه. هر چند مشکله به طور صد در صد پیش از ساخته شدن کار، اینو گفت اما به هر حال با خواندن فیلمنامه تا حدودی میشه پیش بینی کرد، اگر چه پیش بینی سخته، ولی ممکنه!

 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

 هفت سین، یک سنت قشنگ

عاشق سفره هفت سین چیدن و لحظه سال تحویل نشستنم، امسال هم اگر سر کار نباشم حتما طبق سنت این کار را تکرار خواهم کرد... هفت سین یکی از قشنگ ترین سنت های ماست.

 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

عیدی های بابام!

همیشه قبل از سال تحویل، من و خواهرم پیگیر میشدیم که امسال از بابا چقدر عیدی میگیریم! این موضوع سوژه سرگرمی هر سالمون شده بود... یک سال که بیشتر از چیزی که انتظارش رو داشتیم میگرفتیم کلی کیف میکردیم اما یک سال دیگه که کمتر از حد تصور ما بود و حسابی میخورد تو برجکمون خودمون رو دلداری میدادیم که اشکال نداره، در عوض برکت داره و...

 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

پویا، یک بچه ننه

یکی از انتقادهایی که در حین پخش ترانه مادری میشد، این بود که چرا به لبام فرم خاصی میدهم، همون چیزی که تو برنامه «ماه محبوب» مطرح شد اما من برای اون کار دلیل داشتم، یعنی اون کار برای شخصیت پویا بود برای یک پسر لوس و مامانی وگرنه من به شدت انتقاد پذیرم و حرف همه رو گوش میکنم...

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir 

بالاخره قبول شدم

بالاخره با تلاش زیاد، همون رشته ای که میخواستم، یعنی مهندسی مکانیک گرایش سیالات قبول شدم. اما ترم اول به دلیل اینکه پخش ترانه مادری تازه تموم شده بود و همه منو خوب یادشون بود وقتی می رفتم سر کلاس بلوایی میشد تماشایی! برای همین با مشورت با رئیس دانشگاه و اساتید تصمیم گرفتم یک ترم مرخصی بگیرم.

 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

عقاید بهدادی!

طول نقش اصلا برام مهم نسیت... عاشق اینم که سه تا سکانس بازی کنم اما به یاد موندنی و خوب ظاهر بشم و به اصطلاح لنز دوربین رو بترکونم... دوست ندارم بگن محسن افشانی نقش رو میذاره رو ترازو بعد انتخاب میکنه. بعضی ها فکر میکنن چون بهداد هم این نظرو داره، منم اینو میگم... در صورتی که اصلا این عقیده اش رو نمیدونستم بالاخره گرایش دیگه... من حامد بهداد رو دوست دارم.

 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

 عاشق مسافرتم

 به شدت عاشق سفر کرن و مسافرت رفتن هستم، از هز فرصتی برای تغییر آب و هوا استفاده میکنم، یا تنها یا با دوستام، خیلی وقتا هم این تصمیم بدون پیش زمینه و کاملا اتفاقی می افته، مثل چند وقت پیش که به خودم گفتم محسن بزن بریم شمال... صبح زود راه افتادم جاده چالوس، شب هم برگشتم.

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

تو ترکم!

در مورد اجرا هم باید بگم تو ترکم! از مدت ها پیش تصمیم گرفته بودم که دیگه اجرا نکنم تا قضیه ماه رمضان پیش آمد که اون برنامه رو تا شب دوازدهم اجرا کردم و بعدش به دلیل اینکه قرار شد با اجرای مشترک من و احسان علیخانی روی آنتن بره و احساس کردم فضای برنامه تغییر میکنه، ترجیح دادم برنامه رو ترک کنم.

اما برنامه های دیگه ای مثل بوم سفید و یا اجراهای دیگه رو کلا کنار گذاشته بودم، این تصمیم که دیگه اجرا نمیکنم قطعیه، البته ممکنه یک برنامه خیلی خوب پیشنهاد بشه که نتیجه خوبی داشته باشه یعنی شاید در سال یک اجرا... بد نیست!

در ضمن برنامه های تولیدی مثل "ایستگاه نوآوران" و "دیار" هم اجرا کردم که هنوز پخش نشده.

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

اجرا یعنی تپق زدن

برای فیلمبرداری ترانه مادری چون من و سیاوش جز نقش های محوری بودیم از ساعت ۶ صبح می اومدیم سر کار تا ۹ شب، برای همین فشار کاری زیادی رو تحمل میکردیم، با توجه به اینکه به اولین کار بلندی بود که انجام میدادم و عادت نداشتم، زیاد اذیت شدم. فکر کن بدون هیچ تجربه کار بلند، اینطوری و با این حجم کاری، روبه رو بشی. اجرا هم روتین بود و هر روز باید میرفتم اما نهایت وقتی که از ما گرفته میشد، سه ساعت بود...

تازه تپق و سوتی هم که بخشی از کارمون بود یعنی تموم کار ما با همون تپق زدنها قشنگ میشد نیاز به برداشت مجدد نداشت.

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

درس در اولویت اول

وابستگی زیادی به خانواده ام دارم، بنده های خدا به دلیل حضور نداشتن منتو خونه خیلی اذیت میشن. همین چند وقت پیش بود به دلیل اینکه سر کار بودم سه روز تموم پدم رو ندیدم، داشتم از دلتنگی می مردم. من همیشه عاشق حرفه پدرم بودم یعنی دکوراسیون داخلی و صنایع چوبی. یادم میاد شش ساله بودم به بابام اصرار میکردم که من رو با خودش ببره سر کار، اما هیچ وقت این کارو نمیکرد  میگفت: تو هنوز بچه ای و باید بخوابی... برای همین هر وقت از خواب بیدار میشدم، میدیدم باز رفته. یادم میاد یه روز صبح قبل از بیدار شدنش رفتم نشستم بالای سرش تا بیدار شد گفتم: من آماده ام بریم. دیگه مجبور شد که منم ببره.

از ۱۵-۱۴ سالگی به طور حرفه ای این کارو انجام دادم و شاید از حرفه ای ترین کارگردان اونجا حرفه ای تر کار میکردم. خیلی این کارو دوست دارمحتی بیشتر از بازیگری اما همیشه برای من درس، اولویت اول بوده رای همین زمانی که این کار از من میگیره مانع میشه که دنبال درسم برم.

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

پرسپولیسی ام

ورزش کردن رو خیلی دوست دارم... مدتی هم هست که به تربیت بدنی سازمان میرم برای بدنسازی و شنا. اما برای تماشا فوتبال رو ترجیح میدم البته نه اینکه تمام دغدغه ام این باشه و  همه بازی ها رو دنبال کنم، اما ذاتا یک پرسپولیسی ام... چند وقتی است که از طرف پیمان ابدی دعوت شدم برای حضور در تیم فوتسال هنرمندان البته این تیم با تیم فوتبال باشگاه هنرمندان فرق داره، در این تیم حمید حامی، حمید عسگری، پیمان ابدی و... عضو هستند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 15:22  توسط محیا  | 

محسن مانکن

سلام...

این شعرو همراه دوست عزیزم سمیرا جون نوشتم، امیدوارم که خوشتون بیاد.

فقط نظر یادتون نره....

 

 

وای وای وای افشانی من کوش              وای وای وای میرم از هوش

وای وای وای افشانی من کوش              وای وای وای میرم از هوش

 

تو همون پویایی آره                                   چشات گیرایی داره

بازم بیا دوباره                                           اجرات خیلی باحاله

سهیل و بیرون کن،نرو                              فکر یه فیلم کن،نرو

بیا کنار کیوان و باز                                     برنامه اجرا کن،نرو

 

واسه شغل تو منم کاندیدا                       میخوام مجری بشم بچه ها

کیوان بدون تو پیش نرفت                          فقط تو داشتی تو کارت پیشرفت

مثل تو  نیست هیچ کسی                        تو خوشگلی با چشای فانتزی

تو برنامه با عینکی                                   تو مجری با غیرتی

ما میخوایمت میفهمیم با تو اینو              تو دوران جوونی همه چی رو

حالا مجری ما محسن جون                    ما دوست داریم نمیشه حالیشون

 

واسه مجری بودن تو طالبی                  عجب پسر جالبی

مجری شدی به تازگی                       خوشمون اومد ز سادگیت

وای وای وای افشانی من کوش        وای وای وای میرم از هوش

وای وای وای افشانی من کوش        وای وای وای میرم از هوش

 

You very very very nice boyi          آره بامزه تر از Ice boyi 

دوست دارم بیای بام تو وب               یا که بریم دو تایی توی نت

امضا بده چون که دوست دارم من      فیلم بازی کن پشت سر هم

تو قیافت استعداد میبینم حالا           تعداد طرفدارانتم بالا

بدون پشت سرت میگن چی              تو مجری ای، مدل D&G

بین مجریا بیست تو میشی و           واست میخرم یه میتسوبیشی

 

تو همون پویایی آره                           چشات گیرایی داره

بازم بیا دوباره                                   اجرات خیلی باحاله

سهیل و بیرون کن،نرو                      فکر یه فیلم کن،نرو

بیا کنار کیوان و باز                             برنامه اجرا کن،نرو

آخ فدات بشم افشاری                    بابا افشاری نه افشانی

افشانی you best baby                 ولی میره تو حس خیلی

مجری مایی و میو                            پس گریه نکن و بیا

آره اجرا بکن چون که واردی تو         یه وقت نبینم اشکای واقعی تو

با تو ما رسیدیم به آرامش               تو خوشگلی بی گریم و آرایش

با تو ماه محبوب رفت تو اوج             اجرا بکن تو روزای فرد و زوج

      

تو همون پویایی آره                         چشات گیرایی داره

بازم بیا دوباره                                 اجرات خیلی باحاله

وای وای وای افشانی من کوش     وای وای وای میرم از هوش

وای وای وای افشانی من کوش     وای وای وای میرم از هوش

 

                                  افشانی کجایی پــــــس؟؟؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 12:47  توسط محیا  | 

عکس

اینم یه سری دیگه عکس از محسن با عمو باربد (مهدی صارمی)

                    

                           ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
                                          ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

                      

                                ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
                                              ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

                                

                                ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
                                              ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

                              

                                 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
                                              ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

                             

 

             
                            

            



                                     

                         

 

  

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 18:54  توسط محیا  | 

کاروان اعزامی ترانه مادری به المپیک پکن

 

                       

                                                    پویا مدال می آورد!

 

محوطه دانشگاه-روز


پویا:[به بهرام] میخوام برم المپیک...

بهرام: چرت و پرت نگو بابا اول صبحی...

پویا: نه کاملا جدی گفتم. میخوام برم المپیک کسب مدال کنم تا مثل هادی ساعی تلویزیون نشونم بده. از اون جا برای خانم ادیب دست تکون بدم. این جوری حتما راضی میشه باهام ازدواج کنه...

بهرام:[با تعجب] دیوونه شدی پویا؟ المپیک که تموم شد، بعدم تو که نمیتونی شرکت کنی مگه هرکی هرکیه؟

پویا: من این حرفا حالیم نیست. من به خاطر نغمه هم که شده باید تو المپیک شرکت کنم و ناکامی های کشورم در کسب مدال رو جبران کنم.


خانه مادرجون-سر شب

بهرام:[به فرخنده] عمه جون پویا دیوونه شده میگه میخوام برم المپیک...

فرخنده: کی پویا؟![بعد از حال میره]

بهرام:[هراسان] عمه جون چی شد؟... عمه جون...


همان جا، کمی بعد


فرخنده:[بعد از به هوش آمدن، با لیوان آب قند] حتما پای اون دختره در میونه...

بهرام: نه عمه جون این پویا کلا از بچگی از این جنگولک بازی ها زیاد داشت. حالا خوبه همه بینندگان عزیز هم میدونند داداش منه، من بهتر از شما می شناسمش

فرخنده:[با غیظ] درسته که همه بینندگان عزیز می دونن اما هنوز که تو و پویا نمیدونید، فعلا من مامانشم...


 ترمینال جنوب- روز

پویا:[در صف بلیط فروشی] آقا یه بلیط واسه پکن میخواستم...

بلیط فروش: برو بچه قرتی، گرفتی مارو؟ برو بابا جون کار و زندگی داریم...

پویا:[خشمگین] مرتیکه بی شعور میگم بلیط پکن میخوام می فهمی؟

بعد از رد و بدل کلماتی با بار منفی پویا با بلیط فروش درگیر می شود و با سر و صورت خونی راهی کلانتری میشود. سمیرا خانم که اصولا همه جا هست این بار هم معلوم نیست از کجا ظاهر میشود و پویا را آزاد میکند.


جلوی در کلانتری-روز

سمیرا:[برآشفته] چرا این کارو کردی پویا؟! عمه فدات شه[ این جمله رو یواش گفت]

پویا: سمیراخانم من میخوام برم پکن، چرا هیچکس تو کلش نمیره. بده میخوام برای کشورم افتخار آفرینی کنم؟

سمیرا:[با مهربانی] این که چیز بدی نیست پویا جان، ما به تو افتخار میکنیم، خودم پی گیر کارهای سفرت میشم...

پویا:[با لبخند] دست شما درد نکنه سمیرا خانم، نمیدونم چطوری این لطف شما رو جبران کنم...

سمیرا:خواهش میکنم پویا جان، تو برو کم کم آماده شو. تا دو سه روز دیگه اعزام میشی پکن.

پویا خوشحال و خندان میرود...


فرودگاه بین المللی-روز


فرخنده: پسرم باید با دست پر برگردی... اگه مدال بیاری قول میدم خودم نغمه رو واست بگیرم.

پویا: ممنونم مامان، قول میدم از اونجا واست گردنبند هم بیارم.

پویا در چین متوجه میشود که ای دل غافل المپیک تموم شده و همه ی ورزشکارا به کشورشان برگشتند. پویا دست به دامن چینی ها میشود که من باید حداقل با یک ورزشکار مسابقه بدم وگرنه نغمه از دستم می پره.

چینی ها که میبینند پویا هموطن مجید مجیدی است باهاش حال میکنند و به او آدرس مایک فلیپس (قهرمان آمریکایی شنا) را میدهند که چند روزی برای تفریح در پکن مانده.


 ورزشگاه آشیانه پرنده پکن-روز


پویا:هی یارو میخوام باهات مسابقه بدم.

مایک فلیپس: برو بچه سوسول تو میدونی من کی ام؟

پویا: هر کی میخوای باش. فعلا تنها رقیب من تویی.

مایک فلیپس: آخه من واسه چی باید با تو مسابقه بدم؟

پویا: چون من نغمه رو میخوام.

مایک فلیپس: نغمه کیه؟

پویا: درست صحبت کن ها! نغمه نه! خانم ادیب.

بعد از اصرار بی امان پویا، مایک فلیپس راضی به مسابقه دادن با او میشود. و در هر ماده و سبکی که شنا میکنند پویا برنده میشود. مایک فلیپس که از شدت تعجب گیج شده و با پویا خیلی حال کرده کل مدال هایش را تقدیم پویا نظری میکند تا او با دستی پر به تهران برگردد و به خانم ادیب برسد. و ایران هم با مدال های طلای پویا 45 رده در جدول مدال ها صعود میکند.

نتیجه گیری منطقی: اگر پویا نظری رو به پکن اعزام میکردیم بهتر از این نتیجه می گرفتیم!

نتیجه گیری اخلاقی:انگیزه برای هر کاری خیلی چیز مهمیه!

 

                          

                                                           پویا بعداز مسابقه ی شنا

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 14:36  توسط محیا  |